شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386  توسط گل مریم(محمد مظفری راد)
:: ::
بیشتر از همیشه دوست دارم بهترینم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386  توسط گل مریم(محمد مظفری راد)
روزي از بياباني گذر مي کردم. روي تخته سنگي نوشته بود: اگه جواني عاشق شد چه کند؟ زير آن نوشتم صبر کند........ براي بار دوم از آنجا عبور کردم زير آن نوشته بود که: اگر صبر نداشت چه کند؟
با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است... براي بار سوم از آنجا عبور کردم به جاي اينکه زير نوشته ام را بيابم جواني را مرده ديدم
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386  توسط گل مریم(محمد مظفری راد)
:: ::
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386  توسط گل مریم(محمد مظفری راد)
چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره اگه من يكي از دوست هاي خوبت هستم، اين رو برام سند كن! يا اين پيغام رو براي همه دوست هاي خوبت بفرست . ببين چند تاش به خودت برمي گرده! اگه 7تاش بهت برگشت، بدون دوست داشتني هستي
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386  توسط گل مریم(محمد مظفری راد)
هر وقت بعد 120 سال رفتي اون 2نيا وقتي خواستي از پل صراط رد شي و بهت گفتن يکي حلالت نکرده اون منم که به اين بهونه يه بار ديگه ميخوام ببينمت
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386  توسط گل مریم(محمد مظفری راد)
:: ::
گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد آن زمان كه خبر مرگ مرا مي شنوي روي خندان تو را كاشكي مي ديدم شانه بالا زدنت را بي قيد و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد و تكان دادن سر كه عجيب عاقبت مرد افسوس كاشكي مي ديدم
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386  توسط گل مریم(محمد مظفری راد)